ميرزا حسن حسينى فسايى

88

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كه هيچيك از اين قدرتها بر مبناى آنچه واقعا تاريخ را مىسازد ، يعنى قلوب مردم ، استوار نيست و ميرزا حسن با اين ترتيب و علىرغم بعضى تعارفات متداول عصر ، نه تنها مطلق‌سازى نمىكند بلكه قدرت‌ها و ضعفها را در كنار هم مىنشاند و آئينه عبرتى مىسازد كه نگرندگان به تاريخ را راضى و خشنود مىسازد و درسها مىآموزد . ديد اجتماعى ميرزا حسن بسيار منطقى و بلندنظرانه است ، او انسان را محترم ، باارزش ، باتقوا و فضيلت ، شجاع ، فداكار و ميهن‌پرست مىشناسد و هرچه را كه به اين ارزشها خلل وارد مىسازد ، مطرود و غيرانسانى مىداند ، او رياكارى ، استعمار و تحميق توده‌ها را نفى مىكند ، فشارهاى اقتصادى ، ماليات‌گيريهاى بيرحمانه ، ستمگريهاى عوامل قدرت را براى كسب مال اول براى خود و بعد براى حكومت ، برنمىتابد و جابجا با ذكر شواهد و امثله فراوان نظام مبتنى بر قساوت و بيرحمى و بىرمق كردن اقتصادى جامعه را محكوم مىسازد . براى او فارس مشتى نمونه خروار است و آنچه را از خون و آتش و قحطسالى و بىغذائى و بيماريها در فارس مطرح مىكند ، در واقع صرفا متعلق به اين بخش از ايران بزرگ نيست ، نمودار وضع موجود يك جامعه بزرگ ، در سرزمينى بزرگ است در يك عصر مشخص . و آنچه از كمالات نيز مطرح مىكند چون فضيلت‌جوئى ، علم ، رياضىدانى ، صرف و نحودانى ، تجارت ، علم‌آموزى و علم‌اندوزى ، فقاهت و اجتهاد ، لشكرآرائى و هنرمندى كه ، شعر و خط و نويسندگى ، منحصر به فارس نيست . او از دانشمندانى از ديگر نواحى ايران نيز نام مىبرد و ايشان را مىستايد تا بفهماند كه اگرچه ضرورتا از فارس سخن مىگويد همه‌جاى ايران را سراى خويش مىداند و رفاه و سعادت و نيكروزى را براى همه مردم ايران مىخواهد . اين انديشه‌هاى دقيق و انسانى حساب‌شده ، سبب مىشود كه در فارسنامه ناصرى براى اولين بار ، انسانهاى معمولى با كارها ، هنرها ، قوتها و ضعفهايشان در يك كتاب تاريخى معتبر در گفتار دوم فارسنامه مجالى براى ظهور و نمود بيابند و بهترين دستمايه محققان اجتماعى براى دريافت اوضاع اجتماعى توده‌هاى فراموش شده در تواريخ رسمى و اشرافى و فرمايشى باشند آن هم در دورانى كه از حساس‌ترين ادوار سياسى ايران عزيز و سرافراز است ، دوران نفوذ استعمار ، دورانى كه فقط معدودى از رجال بزرگ فاجعه خزنده استعمار را درك مىكنند ، دوره‌اى كه حقوق‌بگيران و كارگزاران بيگانه همانند صاحبان مشاغل اجتماعى ديگر در كنار طبقات مختلف جامعه ظاهرا آبرومندانه زندگى مىكنند و جامعه ماهيت كارگزارى انگليس و هلند و پرتغال را درك نمىكند و ميرزا حسن در ضبط اين مشاغل و مناصب ، رابطه توطئه قدرتهاى استعمارى را در هرات با ماجراهاى اشغال بوشهر مربوط مىكند و خزش استعمار و فريبها و نيرنگهاى آن را خوب مىشناسد و دقيقا ضمن شرح حوادث تاريخى ، رندانه روزهاى تلخ آينده جامعه استعمارزده را پيش‌بينى مىكند كه از بحرين و هرموز و هرات و آذربايجان و سواحل خليج فارس و درياى خزر آغاز مىشود و روزى به تقسيم ايران در شهريور 1320 مىانجامد ما در مباحث بعدى با تشريح كمالات اجتماعى ، زنان و مردان درجه اول و دوم و سوم ، مشاغل ، شكنجه‌ها و عذابهاى ارباب قدرت ، فشار مأموران مالياتى و امثال آنها به خوبى مىتوانيم تفاوت تاريخ‌نگارى ميرزا حسن را با ديگر تاريخ‌نويسان دريابيم :